به به چه تام و جریست!
تو این چند روز گذشته دایی جون حمید اومده بود خونه و ما هم طبق معمول ت ل پ بودیم اونجا .شبم خونه نمیومدیم .
شبا اراد دیر میخوابید و صبح عادت داره دیرتر بیدار شه شبش اراد جری موشه شده و حاج بابا تام گربه و نزدیک ٣ ساعت توی کمد با هم بازی میکردن
حالا صبح شده همه بیدارن و هر کی از ی طرف فسقل رو بغل کرده و نازش میکنه تا بیدار شه اما دریغ از ی تکون کوچیک
تا اینکه حاجی بابا عشق اراد اومد رو کار و شروع کرد به فارسی صحبت کردن بلند
توضیح :( بابای من انقدر تو کلاس کتابی صحبت کرده از سرش بیرون نرفته و همینطور کتابی صحبت میکنه)
بابا : به به چه هواییست؟
به به چه افتاب گرمیست ؟
حمید دایی جونم مونده زیر گوش اراد و دنباله حرف بابا رو میگیره و به به میکنه
بابا دید که اراد بیدار نشد رفت تو شگرد خودش و گفت :
به به چه تام و جریست ؟
وای اراد و میگی انگار فلفل ریختن تو ....... همچین با شنیدن اون جمله از خواب پرید و یکراست رفت تو بغل بابا و خودش و لوس کرد که نگو
حالا افتاده تو دهن ما که به به چه تام و جریست !



به به چه تام و جریست!
